مناجات روز عرفه ای با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ای امیرِ عـرفه خستـهتـرین بنـده منم پیـشِ درگـاه خـدا، بنـدۀ شـرمـنده منم بندهای که همه عمرش به تباهی رفته روشـنـاییِ دلـش رو به سیاهی رفـته رمضان مانده زِ ره در عـرفه آمدهام با صد اُمّـید به درگـاه شما سر زدهام غـیر آهِ دل خـود، آه نـدارم چـه کـنـم گر که بر حال دلم اشک نبارم چه کنم به خدا حال من خسته خراب است خراب بر وجودم که شده تار، تو خورشید بتاب ای امیرِ عـرفـه! خوب کنی حال مرا گر که امضا بـزنی نـامۀ اعـمال مرا ای امیرِ عرفه! لطف تو را میجویم با هـمه دربــدریهـای دلـم میگـویـم خوش بر احوال کسانی که پُر امید شدند زائر مرقد ششگوشۀ خـورشید شدند در چنین روز که بین الحرمینش غوغاست زائر کربوبلا، بندۀ محبوب خداست کاش میشد که دعاگوی تو آنجا بودم زیر آن قـبـۀ تـوحـیـد و مـصـفا بودم کـاش میشد که بـدانـم به کجـایی آقا خسته از هجر شده جان «وفایی» آقا |